ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

64

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

على گفت : پس نامه را تو نوشتى ؟ عثمان گفت : به خدا سوگند ، من ننوشتم ، فرمان هم ندادم . على گفت : پس مهر ، از آن توست ؟ عثمان گفت : آرى . على گفت : چگونه است كه غلام تو به همراه شترت و نوشته تو كه نشان مهر تو را دارد بيرون مىرود ولى تو آگاهى ندارى ؟ عثمان ، به خدا سوگند ياد كرد كه نامه را وى ننوشته است و شاهد نيز نبوده است و فرمان نيز نداده است . مردم در كار عثمان دچار شك و دو دلى شدند ، و دانستند كه عثمان به باطل سوگند ياد نمىكند . گروهى از مردم گفتند : دوستى عثمان از قلوب ما خارج نمىشود اگر مروان را به ما تحويل دهد تا بدانيم چطور و به چه دليلى به كشتن مردانى كه از اصحاب رسول خدا ( ص ) هستند فرمان داده است ، اگر عثمان نامه را نوشته است او را بر كنار مىكنيم و اگر مروان نوشته است درباره‌اش چاره‌اى خواهيم انديشيد . در اين صورت كار مروان ، بر عهدهء عثمان نخواهد بود . مردم از محاصرهء عثمان دست كشيدند و به خانه‌هايشان برگشتند اما عثمان از اين كه مروان را به آنان تحويل دهد خوددارى كرد ، چرا كه از كشته شدن مروان هراسان بود . به على خبر رسيد كه عده‌اى قصد كشتن عثمان را دارند . على گفت : ما مروان را مىخواهيم نه كشتن عثمان را ، آن گاه به فرزندانش حسن و حسين گفت : با شمشيرهايتان برويد و بر در خانهء عثمان بايستيد و نگذاريد كسى به عثمان نزديك شود . زبير و طلحه نيز از روى ناچارى فرزندانشان را به محافظت از عثمان گماشتند . على همچنين گروهى از اصحاب رسول خدا ( ص ) و پسرانشان را به محافظت از عثمان فرا خواند تا نگذارند مردم به خانهء عثمان وارد شوند . مردم از عثمان مىخواستند كه مروان را به آنان تحويل دهد . عثمان از بالاترين قسمت دار الاماره به مردم چنين گفت : مسلمانان ، خدا را به ياد شما مىآورم ، آيا شما مىدانيد كه رسول خدا ( ص ) براى اين كه بر مساحت مسجد بيفزايد ، خانهء فرزندان فلان را درخواست كرد و من آن خانه را با پول خود خريدم . حالا شما از اين كه من در آن مسجد نماز بخوانم ممانعت به عمل مىآوريد . مسلمانان ، خدا را به ياد شما مىآورم ،